تبليغاتX
هفت شهر عشق
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

 

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

 

ورنه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود

 

من دیوانه چو زلف تو رها می کردم

 

هیچ لایقترم از حلقه ی زنجیر نبود

 

یا رب این آینه ی حسن چه جوهر دارد

 

که در او آه مرا قوت تاثیر نبود

 

سر ز حسرت بدر میکده ها بر کردم

 

چو شناسای تو در میکده یک پیر نبود

 

نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست

 

خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود

 

تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم

 

حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود

 

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع

 

جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

 

آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو

 

که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 12:38 PM  توسط مرجان  | 

 

يا خَيرَ حبيبٍ و مَحبوب...

 

الهي!

 

هرآنچه نپايد، دلبستگي نشايد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 11:41 AM  توسط مرجان  | 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 7:1 PM  توسط مرجان  | 

 

قوم موسی گفتند در آن سرزمین مقدس گوهی مقتدر و قهار و ستمکار

 

هستندو هرگزتا آنها ازآنجا خارج نشوند ما داخل نخواهیم شد ؛ هرگاه

 

 آنان بیرون شدند ما داخل می شویم"(آیه 22 سوره مائده)

 

این حرف ، حرف خیلی از آدم های روشن فکر این دوره و زمان

 

 است که شریعت را به خاطر عده ای که در جستجوی این راه گمراه

 

 شده اند و راه رابه خطا رفته اند ،به خاطر این عده ، شریعت را

 

 انکار می کنند، می گوینداگر اینها مسلمان هستند ما از این اسلام

 

 گریزانیم (البته من هم از آن دسته هستم که دسته دوم را همیشه محکوم

 

 میکنم چون این ها به نام انسان مومنو مسلمان و سخت گیریهای نا بجا

 

 تصویر اسلام را مخدوش میکنند، اگر چه هرگز منکر بعضی سخت

 

 گیریهای دین نیستم اما معتقدم این سختگیری را باید بیشتر نسبت به

 

خودمان داشته باشیم و نسبت به دیگران سهل گیر باشیم و اجازه

 

دهیم آن دسته که در جستجوی حقیقتند اما به راحتی تن به شریعت

 

 نمی دهند،در عمل نتیجه مقید بودن به دین را ببینند، این طور هم

 

اصولی تر است و همزیباتر...)

 

"و خدا گفت چون مخالفت امر کردند شهر را بر آنان حرام کرده

 

و چهل سالبایستی در بیابان حیران و سرگردان باشند، پس تو بر

 

 این گوه فاسق متاسفباش" (آیه 26 سوره مائده)

 

تو گفتی وقتی قرآن می خوانم یک ذوق عارفانه به همراه داشته

 

 باشم تااز آن بیشتر بهره و لذت ببرم، خوشحام که برایت

 

  مهم است زیبایی ها را با چشم بازتری ببینم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 8:59 AM  توسط مرجان  | 

جواب ارشد امسال هم آمد؛ شکر خدا مثل پارسال مجاز

 

به انتخاب رشته شدم ، اما

 

اما رتبه ام از پارسال 400 تا بیشتر شد،..پارسال بعد از

 

 انتخاب رشته در یکی از دانشگاه های نا معتبر(!) قبول شدم

 

 ولی نرفتم تا بلکه امثال تلاشم را بیشتر کنم تا  دانشگاه

 

 بهتری قبول شوم

 

 

 امسال که خیلی بیشتر خواندم ، امسال که تست ها را

 

 راحت تر می زدم...

 

   یک چیز فهمیدم و آن هم این که برای قبول شدن در یک

 

دانشگاه خوب در تهران باید سهمیه داشته باشم.

 

سهمیه شاگرد ممتازو سهمیه...

 

زحمت این 2 سال درس خواندنم در برابر زحمت آنهایی

 

که 8 سال در بد ترین شرایط به خاطر من و امثال من در

 

خاک و خون جنگیدند هیچ نیست ، هنوز هم مدیون آنها

 

هستم ولی خدا کند آنهایی که به خاطر از خود گذشتگی

 

پدرها شان و بدون تلاش خودشان به دانشگاه راه پیدا

 

میکنند پاسدار خوبی برای خون پدرانشان و ادامه دهنده

 

 راه آنها باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 5:17 PM  توسط مرجان  | 

چیزی که بیش از هر چیز حال آدم را به جا می آورد یک خلوت است؛

 

خلوتی که آدم فکر کند به خودش و گریز از این "خود" و به پرهیز و دل

 

کندن از خیلی چیزها و وارستن... به رها شدن از خیلی چیزها که دست

 

و پای روح را بسته اند و جلوی پروازش را گرفته اند ، چیزی که بیش از

 

هر چیز به آن نیاز دارم جذبه یک عشق است.

 

آدم تا جذبه یک عشق ویک مراد در زندگیش نباشد نمی تواند از این دنیا

 

با تمام پستی هایش دل بکند و یک راهروی واقعی باشد، برای دستیابی

 

به آن اوج و به آن نهایت و به آن ربوبیت باید از عبودیت گذشت و برای

 

رسیدن به عبودیت باید مطیع بود ، باید اطاعت کرد، این مرحله همان

 

"شریعتی" است که می گویم، همان شریعتی که پله های طریقت است،

 

یک وسیله است، هدف نیست ، نباید در آن گیر افتاد و برای اینکه بتوان

 

 به این مرحله رسید باید عاشق بود، باید مجذوب یک جذبه الهی بود و

 

آیینه انعکاس انوار عشق... و برای عاشق بودن باید دنبال معرفت بود ...

 

معرفت را باید در این خلوت و انزوا جستجو کرد...

 

دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد...

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 10:17 PM  توسط مرجان  | 

این ها وصیت ها و سفارش های  علی بن ابیطالب ،

  

برادر محمد رسول خدا و پسر عم و مصاحب اوست:...

 

... وصیت و سفارش میکنم به تو ای حسن – با آنکه خدا

 

بهترین و کافی ترین وصیست – ترا سفارش می کنم

 

 به آنچه سفارش پیامبر خدا به من بود.

 

پسر عزیزم سفارشت میکنم که نماز را در سر وقت

 

آن بگزاری و صدقات و زکوة مال خود را به موقع

 

 و به مستحقان آن بپردازی و در مسائلی که بر

 

توروشن نیست سکوت اختیار کنی و عدالت را چه در

 

 حالت خشنودی و چه هنگام خشم رعایت کنی و

 

نسبت به همسایگان حسن جوار داشته باشی و

 

میهمان خویش را گرامی داری و با رنجیدگان

 

 و بلا دیدگان مهربان باشی و از خویشاوندان پیوند

 

نگسلی و با فقیران و بیچارگان مهربان باشی و

 

 با ایشان نشست و برخاست کنی و جانب فروتنی

 

و تواضع فرو نگذاری که فروتنی والاترین عبادت است .

 

   پسرم! آرزوهای دور و دراز را رها کن و مرگ را

 

 همواره مد نظر دار و زهد و پارسایی پیشه خود ساز

 

 زیرا که به هر حال گروگان مرگ و آماج تیرهای بلا

 

و ذلیل بیماریها هستی..."

 

حدیث بیست و دوم از اربعین شیخ بهایی روایت

 

از حسن بن علی علیهما سلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 5:14 PM  توسط مرجان  | 

 

سلام

 

حالا که نمایشگاه سالانه کتاب آغاز شده می خواستم یکی از بهترین

 

و موثر ترین وعمیق ترین کتاب هایی رو که به عمرم خوندم رو

 

بهتون معرفی کنم . همین کتاب "نشان از بی نشان ها" تالیف علی

 

مقدادی اصفهانی که به شرح حال و کرامات و مقالات و طریقه

 

سیر و سلوک عرفانی عارف ربانی مرحوم حاج شیخ حسنعلی

 

اصفهانی قدس سره پرداخته...

 

   قبول دارم کتاب های خیلی خوبی هستند که تازه نوشته شدند و

 

خواننده شون رو واقعا تحت تاثیر قرار می دن ولی معتقدم ارزش

 

واقعی کتاب ها تو گذر زمان معلوم میشه به خاطر همین ترجیح

 

میدم کتاب های قدیم رو بخونم که این امتحان رو پس دادن و

 

ارزششون معلوم شده. کتاب های مثل "منطق الطیر" و "تذکره

 

الاولیا"ی عطار...

 

از شما هم خواهش می کنم کتاب های عمیق و موثری که تو

 

زندگیتون خوندید رو اینجا کامنت بذارید تا دیگران هم استفاده کنند.

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 3:3 PM  توسط مرجان  | 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

 

آری شود ولیک به خون جگر شود

 

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

 

کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

 

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

 

باشد کزآن میانه یکی کارگر شود

 

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

 

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

 

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

 

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

 

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 9:50 PM  توسط مرجان  | 

سوگند به عزت و جلالم که به یقین و حتم ، امید هر کس را

 

 که در دیگری جز من دل بسته باشد به نا امیدی خواهم کشاند

 

و در میان خلق ، جامه ذلت و خواری بر او خواهم پوشاند و از

 

نعمت قرب و نزدیکی به خود و فضل  و رحمتم ، دورش خواهم

 

ساخت. آیا بنده من در سختی هایی که به خواست من بر او وارد

 

شده، به دیگری چشم امید بسته است؟

 

   و من آن بی نیاز عطا بخشی هستم که کلید همه درهای بسته

 

 در دست من است و در ِ خانه من به روی خواهندگان و خوانندگان

 

باز است.

 

   مگر نمی دانید هر کس به مشکلی گرفتار آید ، کسی جز من ،

 

قادر به حل آن نیست؟؟

 

        مگر نه آن است که آنچه از من نخواسته اند با بزرگواری

 

و کرم خویش به آنان عطا کردم ؟؟، پس چه شده که حل معضل

 

 و کشف  مهم خود را از دیگری می جویند و راه سوی درگاه من

 

 نمی پویند؟

 

منم آن خدا که به بندگان خود پیش از آنکه بخواهند می بخشم!

 

آیا از من خواسته اند که نداده باشم؟؟ هرگز!

 

مگر جود و کرم به کسی جز من تعلق دارد....

 

(روایت از محمد بن عبدالله بن علی بن الحسین علیه السلام

 

در کتاب "عدة الداعی")

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 0:59 AM  توسط مرجان  | 

 
iCeMaN