این چند ماه که مشغول درس بودم از قافله زنده ها حسابی
جا ماندم.دوباره شروع کرده ام به زندگی..
به جستجوی قشنگی های هستی...
با تمام تلخی ها و شیرینی ها , سختی ها و راحتی ها
شادی ها و شیرینی ها، زشتی ها و زیبایی ها
باید بزرگ شد ؛باید زیبا شد
باید زندگی کرد.
هر چه بیشتر...
باید به آن زیبایی ، به آن نهایت ، به آن عبودیت دست یافت
عبودیت همان چیزی است که به خاطر آن آفریده شدیم.
پله های عبودیت که از آن باید بالا رفت:
اول شناخت یا معرفت
دوم عشق
سوم اطاعت
باید به دنبال معرفت بود، معرفت یا شناخت آن نهایتی که
در جستجوی آنیم ؛ این نهایت با تمام شکوه و زیباییش
در وجود محمد(ص) و خاندانش متجلی است.
این را به جدیت می گویم که ما اگر هنوز نتوانسته ایم
به آن آرامش و امنیت خاطر و در عین حال به آن شور
و شوق وحرارتی که نسبت به زندگی و نسبت به رشد
و بالندگی خودمان باید داشته باشید برسیم این به این
علت است که هنوز نسبت به ائمه اطهار شناخت پیدا
نکرده ایم .
مثل این است که باور کرده ایم که "ما" یعنی نسل
روشن فکرو تحصیل کرده و به اصطلاح خودمان
فهمیده جامعه باید در همه جنبه های اعتقادی با پدر
و مادر هایمان
فاصله داشته باشیم و هر چیزی که آنها به آن عشق
می ورزند برای ما کهنه و پوسیده باشد.
کاش چشم ها را می شستیم و جور دیگر می دیدیم