تبليغاتX
هفت شهر عشق
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

 

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

 

ورنه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود

 

من دیوانه چو زلف تو رها می کردم

 

هیچ لایقترم از حلقه ی زنجیر نبود

 

یا رب این آینه ی حسن چه جوهر دارد

 

که در او آه مرا قوت تاثیر نبود

 

سر ز حسرت بدر میکده ها بر کردم

 

چو شناسای تو در میکده یک پیر نبود

 

نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست

 

خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود

 

تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم

 

حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود

 

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع

 

جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

 

آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو

 

که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 12:38 PM  توسط مرجان  | 

 
iCeMaN