تبليغاتX
هفت شهر عشق - تا قمار عشق با او باختم/جز در او من دری نشناختم
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

سوگند به عزت و جلالم که به یقین و حتم ، امید هر کس را

 

 که در دیگری جز من دل بسته باشد به نا امیدی خواهم کشاند

 

و در میان خلق ، جامه ذلت و خواری بر او خواهم پوشاند و از

 

نعمت قرب و نزدیکی به خود و فضل  و رحمتم ، دورش خواهم

 

ساخت. آیا بنده من در سختی هایی که به خواست من بر او وارد

 

شده، به دیگری چشم امید بسته است؟

 

   و من آن بی نیاز عطا بخشی هستم که کلید همه درهای بسته

 

 در دست من است و در ِ خانه من به روی خواهندگان و خوانندگان

 

باز است.

 

   مگر نمی دانید هر کس به مشکلی گرفتار آید ، کسی جز من ،

 

قادر به حل آن نیست؟؟

 

        مگر نه آن است که آنچه از من نخواسته اند با بزرگواری

 

و کرم خویش به آنان عطا کردم ؟؟، پس چه شده که حل معضل

 

 و کشف  مهم خود را از دیگری می جویند و راه سوی درگاه من

 

 نمی پویند؟

 

منم آن خدا که به بندگان خود پیش از آنکه بخواهند می بخشم!

 

آیا از من خواسته اند که نداده باشم؟؟ هرگز!

 

مگر جود و کرم به کسی جز من تعلق دارد....

 

(روایت از محمد بن عبدالله بن علی بن الحسین علیه السلام

 

در کتاب "عدة الداعی")

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 0:59 AM  توسط مرجان  | 

 
iCeMaN