تبليغاتX
هفت شهر عشق -
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

 

آری شود ولیک به خون جگر شود

 

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

 

کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

 

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

 

باشد کزآن میانه یکی کارگر شود

 

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

 

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

 

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

 

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

 

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 9:50 PM  توسط مرجان  | 

 
iCeMaN